پیران شهر من که شمارش هزار هست! گویند صبح صادقی پسِ هر شام تار هست بر شمس دین که مشرق و مغرب جهات نیست آیا ظهور و غیبت و لیل و نهار هست؟
هجران سزای ظالم و مظلوم امت است با آنکه مست جلوه ذات است یار هست
من خود اشارتت نکنم بر فراق و قرب جائیکه نور اقدس حق بر مدار هست مردان ره نه ظلم پذیرند نه به ظلم کس بر گذار نیست که خود رهگذار هست آری هر آنکه دیده به بد دیدنش خوش است تا بعث و حشر و نشر بر فرجش انتظار هست!
(صفایی)